*فصل اول*: نویسنده در این فصل به معرفی رشته تحصیلی,کمی از زندگی خصوصی اش و اینکه در حال حاضر فعال حقوق بشر است پرداخت سپس داستان خودش را در مورد طی کردن مسیر قدرتمند سازی زنان به اجرا گذاشت ملیندا در داستان زندگی ادعا کرد فمینیست است او افزود که فمینیست بودن از دیدگاه او یعنی هر زن باید بتواند از حقوق خود دفاع و استعدادهایش را دنبال کند و همه زنان و مردان باید کنار هم برای این مهم تلاش کنند.
وی در این فصل از کتاب درباره سفرهایش به آفریقا, هند و سنگال نیز اطلاعاتی به خواننده داد برای مثال در سفرش به آفریقا با مادرانی روبهرو شد که نمیدانستند چگونه از بارداری شان جلوگیری کنند و یا برخی نیز ترس از دست دادن فرزندشان در دوران بارداری را داشتند اما راه حل را نمیدانستند پس ملیند به این نتیجه رسید که جهان در حوزه« تنظیم خانواده» به تحول نیاز دارد و همچنین توانست تعهدکشورهایی مثل انگلستان, مالاوی و سنگال را در این حوزه کسب کنند و جنبشFp ۲۰۲۰ را آغاز کند.
اما چرا «تنظیم خانواده»؟ زیرا آموزش و به کارگیری این مسئله سبب میشود که زنان حق انتخاب داشته باشد که باردار شوند یا نشوند و بتوانند زمان بین بارداری های خود را تنظیم کنند( تنظیم کردن این فاصله سبب حفظ سلامتی مادر و کودک میشود و از لحاظ اقتصادی نیز خانواده تحت فشار قرار نمیگیرد والدین نیز میتواند بودجه شان را به گونهای تنظیم کند که فرزندانشان را به مدرسه بفرستند.) در حقیقت در ۵۰ سال گذشته هیچ کشوری از فقر رهایی پیدا نکرد مگر آن که به امکانات بیشتری از بارداری دسترسی پیدا کرده است.
نکته حائز اهمیت دیگری که ملینا به آن اشاره کرد آن است که بین قدرت زنان و سلامت جامعه ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و در واقع اگر می خواهید بشریت را ارتقا دهید زنان را قدرتمند کنید عقلانیت انباشتن حقایق نیست بلکه درک حقایق بزرگ به روشی عمیق است.
*فصل دوم*: گیتس در این فصل از کتاب به یکی از مهمترین موضوعاتی اشاره کرد که می تواند بزرگترین سد ارتقای سلامت مادر و فرزند و تنظیم خانواده باشد یعنی اعتقادات هر جامعه برای مثال او به مادران پیرو آیین برهمایی اشاره کرد آنها اعتقاد داشتند که کودک سه روز پس از بدو تولد نباید از شیر مادر تغذیه کند که این باور اشتباه سبب مرگ بسیاری از نوزادان شده بود اما خوشبختانه تلاشهای بنیاد ملیندا به ثمر رسید آنها دست از این فرهنگ سنتی و باورهای غلط برداشتند.
همچنین عنوان کرد که باید روی به اشتراک گذاشتن پیامها به گونهای سرمایهگذاری کرد که برای مردم جذاب باشد کارها باید شفاف و سریع انجام شود و از لحاظ علمی کاملاً صحیح باشد او معتقد است اگر عشق برای نجات یک زندگی کافی باشد هیچ مادری هرگز نوزادش را دفن میکند پس ما به علم نیاز داریم اما شیوه معرفی علم به مردم به اندازه خود علم اهمیت دارد از نظر گیتس اگر موانع فاصله, پول دانش یا جهل باشد باید برای از میان برداشتن آنها ابزار و اطلاعات فراهم کنیم و حتی اگر لازم شد موانعی مثل مسائل فرهنگی ,اجتماعی ,اقتصادی و سیاسی را دور بزنیم.
نکته جالب دیگر آن است که نجات زندگی با مشارکت دادن همه در جامعه بشری آغاز میشود جوامع ما میتوانند در سالم ترین حالات خودشان باشند اگر هیچ فرد یا گروهی را خارج از دایره جامعه قرار نداده باشند پس برای رسیدن به این هدف مهم باید فقر و بیماری را کاهش دهید از سوء استفاده های افراد زورگو بکاهیم و قلبمان را برای همه افرادی که خارج از این دایره هستند باز کنیم.
*فصل سوم*: در ابتدای این فصل ملیندا به هدف خود درباره تنظیم خانواده اشاره میکند و میگوید که بنیادش درباره کنترل جمعیت سقط جنین و یا تهدیدات جامعه صحبت نمیکند بلکه درباره امکانات و اقدامات پیشگیری از بارداری صحبت میکنند که باید به طور گام به گام آن را به زنان آموزش دهند و زنان خودشان درباره زمان بارداری شان تصمیم بگیرند سپس ملیندا به سفرش به یکی از فقیرترین و مردسالار ترین کشورها یعنی نیجریه اشاره کرد همچنین درباره ملاقاتش با سادی سینی که پس از به دنیا آوردن فرزند سومش از تنظیم خانواده باخبر شده و از آن بهره برده است اشاره کرد که علاوه بر این سادی به ملیندا در مورد اطلاع رسانی به دیگر زنان روستا در دورهمی هایشان نیز گفت موضوع دیگری که در این فصل قلب خواننده را به درد میآورد ملاقات گیتس با آدیسا است ادیسا مادری است که۱۰ فرزند دارد و در روز تنها یک دلار از همسرش دریافت می کند پس او گرسنه میماند و سخن تلخی که آدیسابه دیگران زد دل هر انسانی را می شکند . او گفت:( زمانی که نمی توانید از کودکان تا مراقبت کنید به آنها دزدی کردن یادهید)
نویسنده در اواسط این فصل درباره مارگارت سنجر کسی که اولین مرکز درمانی آمریکا در حوزه پیشگیری از بارداری را راهاندازی کرد و با مشکلات متعددی مثل زندانی شدن و عدم حمایت روبهرو شد اشاره کرد اما سنجر پس از مرور زمان توانست با زنان زیادی ارتباط عمیق ایجاد کند و دست آنها را بگیرد و او تمام این وقایع را در کتابی به نام« مادری در اسارت» نوشت.
همانند فصل قبل ملیندا دوباره به موضوع عقاید و فرهنگ های نادرست اشاره کرد این که جوامع مختلف فکر میکنند که اگر وظیفه بارداری زنان را حذف کنیم امری زشت و بد سیرت است.
گیتس در این فصل تنها به زنان شجاع اشاره نکرد او به مردانی همانند آنتونی کامستاک که زنان را در یک نقطه متوقف میکند و مانع حرکتشان می شوند نیز اشاره کرد
ملیندا در مورد سه روش تنظیم خانواده یعنی :۱)پیشگیری از بارداری۲) عقیمسازی و سقط جنین در کشورهای مختلف نیز اشاره کرد و اینکه با توجه به جدیدترین داده ها سقط جنین کاهش ۲۶ میلیونی داشته
او در ادامه این فصل در مورد برنامه ریزی کردن ,قانونی که یک نابهنجاری است اشاره کرد و در نهایت گفت امیدوار است که زنان بیشتری بتوانند در عرصه اجتماع حضور یابند و برای بهبود زندگی افراد موثر باشند.
*فصل چهارم*: در این فصل نویسنده به معلم ها و قهرمانانی که باعث شدند ملیندا به این پی ببرد که باید کاری فراتر از کمک کردن به مادران برای یک زایمان ایمن انجام دهد اشاره کرد برای مثال او باید برای کودکانی که به دلیل فقر از تحصیل بازمانده گامهای حیاتی بردارد تا آنها نیز سرنوشتی مانند والدینشان نداشته باشند در واقع ملیندا باید در مسیری قدم میگذاشت که در آن کودکان می توانند رشد کنند در حقیقت تحصیل دختران زنان و مادران سبب میشود که مهارتهایی را یاد بگیرند و از آنها در جهت نقض قوانینی که مانع پیشرفت شده است استفاده کنند در ادامه فصل ملیندا بیان کرد که مدارس خوب تنها به شما آموزش نمیدهند بلکه آنها شما را تغییر می دهند زیرا دید برخی از جوامع این است که ارتقاء و برتری به منزله متعلق نبودن آنها به خانواده است و یا شکل و گمانی که از طرف جامعه رسانه یا حتی اعضای خانواده در وجود کودکان نهادینه میشود به راحتی نمی تواند تغییر کند.
در این فصل به داستان زندگی دخترانی که نمی توانند به مدرسه بروند همانند ملاله اشاره کرد و یکی از برنامههای کشور مکزیک به نام «فرصتها»را بیان کرد که باعث شد پس از گذشت ۲۰ سال مکزیک در حوزه آموزش و تساوی جنسیتی دست یابد.
یکی از جالب ترین و شگفت انگیز ترین داستان هایی که ملیندا تعریف کرد داستان زندگی کاکنیا نتایا بود که باعث شد من به عنوان یک خواننده بروم و بیشتر در مورد عقیم سازی زنان تحقیق کنند و به معنای واقعی با این سخن کاکنیا موافقم: برای ادامه تحصیل نباید یکی از اعضای بدن مبادله شود زیرا همه دختران این حق را دارند.
نکته مهم دیگر این است که اگر نگرش نسبت به خود در دختران تغییر نکند رفتن به مدرسه هم نمی تواند فرهنگ را تغییر دهد دختران باید بدانند که آنها نیز همانند دیگران اند و این حق را دارند که از خود دفاع کنند پس عشق تلاشی برای کمک به رشدونمو است و اغلب با ارتقای نگرش یک فرد نسبت به خود آغاز می شود.
*فصل پنجم*: در این بخش از کتاب به توازن نابرابر کار بی مزد بین مردان و زنان اشاره شد به گونهای که به طور میانگین زنان هفت سال از زندگیشان را بیشتر از مردان صرف انجام کارهای بی مزد مثل آشپزی, تمیز کاری میکردند اگر چه برخی از کارهای بی مزد مثل نگه داری از اعضای خانواده مهم است اما نباید به گونهای باشد که مانع حضور زن در جامعه شود در ادامه به این موضوع پرداخت که اقتصاددانان کار بی مزد و مواجب زنان را کار به حساب نمی آوردند به گونهای که طرح کارهای خانگی به عنوان ساعت کاری محسوب شود در کنگره ایالات متحده آمریکا سه بار رد شد پس میتوان فهمید مردان از سیستمی که به موجب آن نیمی از جمعیت جهان بدون حقوق کار کنند به راحتی دست نخواهند کشید
موضوع جالب دیگر در این فصل این بود که گروهی به نام (منکر)مردان کل دنیا را به انجام کارهای خانه و مراقبت از فرزندان ترغیب کردند و در نهایت آنها به این پی بردن که چنین مردانی کمتر دچار افسردگی میشوند و خانواده شادتری دارند و پدران خانه دار همانند مادران خانه دار از تغییرات هورمون های مغزی بهره میبرند.
*فصل ششم*: این فصل به داستان تلخ کودک همسری اشاره می کند در ابتدا ملینا از سفرش در هند میگوید که خانواده شوهرشآن تنها یک خدمتکار بیدفاع و مطیع میخواهند و سپس به داستان زندگی دختری ۱۳ ساله به نام فاطی از نیجریه اشاره میکند
یکی از شخصیتهای برجسته این فصل خانمی به اسم مابا به است که موسس سازمان( دختران عروس نیستند) می باشد او به ملیندا نشان داد که ارتباط تنگاتنگی بین تنظیم خانواده و کودک همسری وجود دارد پس ملیندا با کمی تحقیق بیشتر به این موضوع پی برد که بین تنظیم خانواده, کودکهمسری, ختنه کردن دختران, فقر, مرگ کودکان و عدم رشد مناسب کودکان ارتباطی چند سوریه وجود دارد .
بخش غم انگیز دیگر این فصل جایی است که ملیندا اشاره می کند که چرا والدین به ازدواج کودکش شان راضی میشود :۱)یک نون خور کمتر ۲) وجود غذایی بیشتر برای بقیه ۳)هرچه کودک کم سن و سال تر جهیزیه کمتر و اما آخری که واقعاً دردناک است ؛ هرچه دختر زودتر ازدواج کند احتمال تجاوز جنسی به او کاهش مییابد و این افتخاری برای والدینش است! یعنی دختران به ازدواج اجباری تن میدهند تا از تجاوز های جنسی در امان باشند!
راه حل این مشکل (فقر فرهنگی) را مالی با تاسیس بنیادی به نام تاستان در منطقهای از سنگال نشان داد او با تلاش و پشتکار بیش از ۳ سال توانست مردم همه روستاهای منطقه را قانع کند که کودک همسری و ختنهدختران باوری غلط است و مانع آنها شود و در واقع راه حل اصلی همدلی و قرار دادن خود در جایگاه آن شخص است.
آخرین نکته ای که می خواهم از این کتاب به آن اشاره کنم این است که به قول ملیندا گیتس هدف این نیست که همه برابر باشند؛ هدف این است که همه به هم تعلق داشته باشند و از هیچ فردی به خاطر فقر یا ضعف سوء استفاده نشود و اینکه دختر یا زن بودن دلیلی برای حقارت و شرمساری نباشد و بدون محدودیت عشق بورزیم.
کتاب "لحظه صعود" یک کتاب مکمل برای درس بهداشت جامعه 1 به دانشجویان معرفی شد و نمره برای تهیه خلاصه کتاب درنظر گرفته شد.
این خلاصه توسط خانم آیدا خزائی ـ دانشجوی ترم 1 مامائی به عنوان تکلیف کلاس بهداشت جامعه 1 تهیه شده است.